....به نام پيوند دهنده قلب ها....خلوتگه عشق....
محتضر

سلام....به مهربانان همیشگی خودم.....

امیدوارم هرجا هستید منو از دعا فراموش نکنید.....

راستش متن زیر نوشته خودمه....که توی این آپ براتون گذاشتم....نظر یادتون نره....

 

به آرامی در بسترش دراز کشیده بود. چشمانش را بسته بود ولی کاملا هوشیار بود. به صدای تیک تاک ساعت گوش سپرده بود و در اندیشه این بود که فردا از چه راه کثیف دیگری می تواند به روی پول های موجود در گاوصندوقش در طبقه بالا اسکناسی دیگر بیافزاید.

 

درهمین افکار بود که احساس کرد تمام بدنش فشرده شد، نفس کشیدن برایش سخت شد، کم شدن صدای ضربان قلب سنگی اش را می شنید، ترسی جانکاه وجودش را فرا گرفت. خواست فریاد بزند و از کسی کمک بخواهد ولی نتوانست.... دستان سنگین مرگ را به روی گلویش حس می کرد. با چشمانی پر از ترس و وحشت به سقف و اطراف اتاق نگاه می کرد...... گویا.... منتظر آمدن کسی بود.... خانه فضایی تاریک و رعب آور داشت.

 

سرش را برگرداند. به صورت همسرش نگریست که در فاصله ی کمی از او به خواب عمیقی فرو رفته بود. خواست او را بیدار کند ولی نتوانست  گویا ندایی او را از اینکار باز داشت.... ندا در نزدیکی او چنین گفت: بیدار کردن او هم برایت سودی نخواهد داشت.

 

اشکی از شرمساری به خاطر گذشته اش در چشمانش جمع شد و لبانش به خاطر آینده هولناکش به شدت شروع به لرزیدن کردن...خواست بگوید که فرصتی دوباره به من بدهید ولی حتی... فرصت گفتن آن را هم پیدا نکرد....

 

چند ساعت بعد از آن خانه به ظاهر با شکوه صدای شیون و زاری می آمد...

 

صاحب آن خانه رفته بود و همه چیز تمام شده بود ولی آن خانه و پول های درونش باقی مانده بود در واقع.... صاحب آن خانه بدون آن خانه و پول ها رفته بود......

در ادامه براتون جمله ای از مولای متقیان (هر بزرگی برای خودش جایی داره ولی اسم مولا که می یاد آدم یه احساس دیگه ای بهش دست میده و همه از بچه ۸ ساله بگیر تااااااا پیرمرد ۸۰ ساله صداش می زنند) می گذارم......

 التماس به خدا شجاعت است

                                  اگر بر آورده شود رحمت است

                                  اگر براورده نشود حکمت است

التماس به بنده خدا شرمندگی است

                                   اگر برآورده شود منت است

                                   اگر برآورده نشود ذلت است

                            

                                    امام علی علیه السلام         

 

و در پایان.... 

امشب رحمت دوست جاریست مانند: رود.... مانند: باران.... اگر دلتان لرزید.... اگر بغضتان ترکید.... کسی اینجا.... محتاج دعاست....

                                                                              یاعلی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٧/۱۱ - شاهرخ

قاصدک

عشق

در پس پنجره کسی هست که مرا می خواند....

باران نم نمک می بارد....

که چه زیباست صدایش....چه طنینی دارد....

انتظارم به پایان آمد.

قاصدکم خوش خبر بود، بوی او را می داد....

....خبر از او آورد!!!....

خنده هایت که چه زیبا بود....

دست هایت که چه با محبت....

چه زود گذشت و نمی دانم چگونه گذشت....

ای کاش تنها می دانستم چه شد بر من، چه شد بر تو.

آه که چه بیهوده می اندیشیم.

....صبر پایان همه انتظارهاست!!!....

دل من دیگر سراغش را نمی گیرد.

دل من دیگر هوای او را در سر ندارد.

چه شده است بر من....نمی دانم؟....

من که سراپا عاشق بودم. من که با یاد او بر پا بودم....

....پس چه گذشته است بر من؟....

هنگامی که به چشمانش می نگرم

دیگر شوری در سینه ام احساس نمی کنم

دیگر آن احساس، درونم را گرم نمی کند.

نمی دانم؟ نمی دانم؟ چه گذشته است برمن....هرچه بود گذشت.

....و چه خوب....

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٦/۱٧ - شاهرخ

درد و دل يه ديوونه

صندوقچه ی کهنه و خاک گرفته ی خاطرات را که ورق می زدم،

 خاطرات یکی یکی زنده می شد.

انگار همین دیروز بود که پنجره ای یافتیم برای ناگفته هایمان.

 گرچه همه ی ناگفته ها گفتنی نیست و حسرت بیانشان همیشه بر دل باقیست.

اما این هم تجربه ای بود

روزها چه جوری میگذره؟

 تو هم مجبوری باهاشون بگذری و

 از خیلی چیزایی که نمی خوای بگذری می گذری؛

بدون اینکه نیم نگاهی هم به این گذرهای ناگزیر انداخته باشی

یه لحظه فکر کن و ببین چه ساده می شه بد شد

ساده و بی تفاوت از هر کسی می شه رد شد

کاری نکن یه روزی تحملم تموم شه

کاری نکن که رفتنت یه روزی آرزوم شه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/٢۱ - شاهرخ

قطار زندگی

سلام به دوستان عزیز خودم. امیدوارم حالتون خوب خوب باشه......بله این کنکور هم تموم شد.دانشگاه قبول.............ولی پزشکی نمی دونم......... ولی راستش خودم راضیم..بعد از اون توکل کردم به خدا...هرچی اوستا کریم بخواد همونه.......

اما براتون یه مطلب آماده کردم که نوشته خودمه دوست دارم اونو بخونید و هرچی که دوست دارید راجبش بنویسید.....ok.....

سپاس بی حد بر خداوندی که اراده اش آفرینش را به وجود آورد و قطار زندگی را به روی ریل های سرنوشت به حرکت درآورد. راننده این قطار زمان است. تمامی انسان ها در این قطار در حال گذرند، عده ای سوار این قطار می شوند، بعضی ها هم پیاده می شوند.... چه جالب.... بعضی ها را هم به زور پیاده می کنند. به یاد جمله سهراب می افتم : مرگ در سایه نشسته و به ما می نگرد، مرگ گاه ریحان می چیند و گاه ودکا می نوشد.

خیلی ها نمی دانند در کدام ایستگاه از این قطار پیاده می شوند ولی شهر خود را برای پیاده شدن انتخاب می کنند، شهرهایی مثل: شهر خوشبختی، شهر سعادت، شهر مقربان، شهر پاکان و چه با شکوه در این شهرها پیاده

می شوند مسافران خوشبختش.... چه با شکوه.... و یا شهرهایی مثل شهر شقاوت، شهر بدبختی، شهر ظلالت و چه ننگین در این شهرها پیاده می شوند مسافران بدبختش..... امید آن داریم در سایه لطف الهی و کمک او بتوانیم شهری نیکو انتخاب کنیم.

من در این قطار نشسته و به 18 ایستگاهی که از زمان ورود به قطار پشت سر گذاشته ام می اندیشم.... پدر و مادرم در این قطار.... با هم آشنا شدند

و من.... به این قطار پا گذاشتم.

انسان های زیادی وارد این قطار و از آن خارج شدند... به نظر من چگونه پیاده شدن مهم است و مهم تر از آن تاثیری است که در مدت زمان بودن در این قطار می گذاریم.... تاثیراتی زیبا مثل: خاطره ای خوش...

دستی بخشنده... قلبی بزرگ... انسانی آزاده... و چقدر این تاثیرها و اشخاصی که این تاثیرات را می گذارند زیبا و تحسین بر انگیزند.

در مقابل تاثیرات زشت و ناپسند مثل: برده پول... سجده کننده به مقام...اسیر کننده آزادگان... جباری زورگو... و چقدر این تاثیر ها و اشخاصی که این تاثیرها را برجای می گذارند منفور و شرم برانگیزند...

به راستی مقصد نهایی این قطار کجاست ؟؟؟.....

خالق مهربان و توانایی که انسان ها را می آفریند و آن ها را در ایستگاهی خاص به این قطار وارد و از آن خارج می کند مقصد نهایی آن را می داند .

خود این خالق مهربان در کتاب آسمانیش قرآن می فرماید: آیا گمان کردید  که ما شما را به بازیچه آفریدیم...؟؟ گرچه می خواستیم به بازیچه بیافرینیم در این کار توانا بودیم و کسی نبود که بر ما ایراد بگیرد ولی ما شما را برای هدف و مقصودی بزرگ آفریدیم....

این جملات زیبا و آسمانی نشان می دهد که این قطار به سوی مقصدی بزرگ و تحسین برانگیز به پیش می رود....

فکر می کنم خداوند به دو دلیل در آفرینش انسان به خود احسنت گفته است: دلیل اول آفریدن خود انسان یعنی موجودی دارای قدرت تفکر و اختیار و دلیل دوم دمیدن روح خود در انسان است.

حس می کنم که این قطار به مقصد نهایی خود خیلی نزدیک شده است....پس چه بهتر که در مدت زمانی که در این قطار هستیم از خود اثری بر جای بگذاریم که هنگام پیاده شدن.... خالقمان از ما خوشنود باشد و پیش او شرمنده نباشیم.

در پایان از تمامی دوستان گلی که توی این مدت منو فراموش نکردند و برام دعا کردن........کمال تشکر را دارم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/۱٦ - شاهرخ

دهکده عشق

قایقی باید ساخت

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

 

                                                توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

 

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم

 

                                                 مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 

کاش به حرمت دلهای مسافر هرشب

 

                                                روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

 

کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد

 

                                             قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود

 

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

 

                                                 رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

 

مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است

 

                                              کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

 

چقدر شعر نوشتیم برای باران  

 

                                                   غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

 

کاش سهراب نمی رفت به این زوردی ها

 

                                              دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

 

کاش دل ها پر <افسانه> نیما می شد

 

                                                 و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

 

کاش اسم همه دخترکان اینجا

 

                                                      نام گل های پر از شبنم ایرانی بود

 

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

 

                                                 غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

 

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

 

                                        غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

 

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

 

                                                راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 

                                                                           

 

                                                                            ...مریم حیدرزاده...

 

 

 

 

 

 

 

در پایان دوستان عزیز خودم خواستم بگم که با عرض شرمندگی این وبلاگ تا 15 تیر آپ نمی شه (به خاطراین کنکور لعنتی)ولی منو از دعا فراموش نکنید ، نظر و pm هم یادتون نره....چرا؟؟؟  ....چون به دعاها، نظرات و pm ها جواب داده خواهد شد.

                                                               تا سلامی دوباره بدرود

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۸ - شاهرخ

سال نو مبارک

...به نام آن وجودی که وجودم ز وجود پر وجودش به وجود آمده....

سلام به دوستان خودم امیدوارم حالتون خوب باشه و عید بهتون خوش گذشته باشه..... به من که خیلی خوش گذشت....از قدیم گفتند: سالی که نکوست از بهارش پیداست....

این بار براتون یه چند تا عکس و جملات زیبا می گذارم...

۱- سایه ام عاشق سایه ات شده. می خواستم ببینم می توانیم همسایه شویم؟؟؟...

۲- خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را فقط برای خود نمی خواهد.

۳- سلام من از اداره برق مزاحمتون می شم.... شما شاکی خصوصی دارید !!!..آخه برق چشملتون یه نفرو کشته!!!...

۴- می خواهم به زودی ببینمت، کنار چهارراه دلتنگی، خیابان تنهایی، کوچه دوستی بن بست عشق، پلاک محبت، یادت باشه من ساعت دلتنگی یک ربع مانده به دلهره منتظرت هستم.

۵- ۳ تا شمع روشن می کنم، یک را برای دیدنت، یکی را برای بودنت، یکی را برای بوسیدنت و هر ۳ را خاموش برای در آغوش کشیدنت.

۶- مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش رابه دریا انداخت تا آب شیرین شود.

۷- انسان با ۳ بوسه تکمیل می شود:۱- بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکی می گذارد۲- بوسه عشق که یک عمر با آن زندگی می کند۳ـ بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابدیت می گذارد.

۸- برای ورود به هر قلبی دقت کن... بعضی از قلبا مسافر خونه هستن...یکی می یاد یکی می ره...!!!!

۹- می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه؟؟... لبخندی که بی اراده روی لبان یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه دوستت دارم.

۱۰- تو این روز آخر ۲ تا جمله هست که باید بهت بگم،۱- تشکر برای بودنت در گذشته۲- آرزویی برای داشتنت در آینده.

۱۱- می دونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه؟؟؟...تو وقتی شادی می خندی .... من وقتی تو شادی می خندم.

۱۲- خوش تیپ ترین، خوش شانس ترین آدم روی زمین تو... تو...تو....نه بابا تو نیستی که !!!..اونی که تو مال اونی.

۱۳- دفترم را باز می کنم، اولین صفحه حکایت از رفتنت دارد، به صفحات دیگر نگاه می کنم.... تمام صفحات از نبودنت، از غم دوریت، از چشم انتظاریم و امید به باز گشتت پر کرده ام... تنها یک برگ سفید باقی مانده.... برگی برای آمدنت خالی گذاشته ام.

۱۴- تو زندگیت دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی... دنبال کسی باش که بدن اون نتونی زندگی کنی.

۱۵- فاصله ها: از نفرت تا عشق .... یک بوسه... از دوستی تا دوشمنی یک سلام ... از قهر تا پیوند ... لبخند... از دوری تا صمیمیت .... یک اس ام اس.

 

امیدوارم سال خوبی داشته باشید و مرسی از اینکه در ایام عید من را تنها نگذاشتید  ....

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٦ - شاهرخ

خیانت......

پاییز

می گریزم در انتهای خط تاریک حیات که انحطاط یقینم را به سیلاب می برد.

می سپارم به برگ های پژمرده در خزان امید تا که اعتمادم را به تفسیر زیستن میهمان کند....

من حرف می زنم از محراب حقارت که درنگ را سپرده به اصالت شبانزده اهریمن و عبور فاصله ای تلخ که میکاود ذرات ظلمت زده عفونت را.

من حرف می زنم از نهایت تسلای دوست که خانه در ویرانه متروکم ساخته است و تاباوان عنایت قلبش را در من می نوازد.

 

......آرام.... آرام.....

 

تفسیر لحظه ها را به زمان خواب آلوده خیانت می سپارم و پرنده عشق را به آسمان تیره بخت جدایی ها.

در محراب عشق زانو می زنم و استمداد وصلت را در  خویش می خوانم. آسمانی که می بارد، ابرهایی که می نالند و عشق هایی که در حریم شرم جان می گیرند.

 

                                                    ..... آرام.... آرام.....

 

دستهایی که سر جدایی بین قلبها را می کشند روزی در حقارت افسردگی جان خواهند گرفت و تکاپوی انتقام آغازیست بر سطر قصه ها، خط باطلیست از ستم ها و پنداری از ذهن مرده انسانیت که می نوازد خویش را در صلابت اعتماد.

 

من قصه وار در خویش می پیچم و تکرار می کنم این آیه دردناک را:  

 

می گریزم از هرچه بود  و هست، از هرچه هست و نیست، می گریزم در انتهای خط یقین تا حجم وسیع دل مردگی را با سر انگشتان ملتمس خاک آشنا کنم و همچون اکنون خیانت را......

 

    ..... آرام.... آرام....

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٧ - شاهرخ

عشق یا گناه.....کدام یک ؟؟؟

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها به وجود آورنده اشک ها، به نام اشک ها تسکین دهنده قلبها، به نام قلب ها ایجاد گرعشق، به نام عشق زیبا ترین خطای انسان

عشق

همه میگن که دل دادن گناه

همه میگن که عاشق بی گناه 

همه میگن که عشق لطف الهی است

دل عاشق یه جورایی خدایی است

خداوندا که عشق را پا نهادی

درون جسم خاکی جا نهادی

خدایا عاشقی را آفریدی

تحمل، صبر و لیاقت را بریدی؟

خداوندا نگه کن بر دل ریش و خمارم

که از عشق است چنین شعری نگارم

خداوندا بکن رحمی بر این قلب شکسته

بگو آخر به پای عشق بی حاصل نشسته؟

بگو آخر گناه عاشقان چیست؟

نگه دار دل بی کینشان کیست؟

اگر عاشق شدم از قدرت توست

اگر لایق شدم از شوکت توست

تو خود دانی که بی عشق زندگی معنا ندارد

شب و روزم بدون عشق او رنگی ندارد

خداوندا نگه دار دل هر عاشقی باش

در این راه رسیدن، در کنار هر عاشقی باش

پری

عشق را می شود در لحظه جستجو کرد، می شود در نگاهی که شاید در هیچ کجای دنیا نبینی، عشق را می شود در واژه های خدایی دید و حس کرد..... زندگی را نمی دانم در دست های کودک فال فروش می بینم، یا در قنوت یک عاشق، یا در نگاه محبت آمیز مادر به فرزندش ویا.... در اشک های ان سفر کرده...

منتظر

صحبت از عشق چیز تازه ای نیست....ولی زیباست...به همین خاطر تکرار آن ملال آور نمی شود...همه ی ما نیز مستقیم یا غیر مستقیم در بلاگ هایمان به آن اشاره ای داشته ایم... به نظر من عشق در۳ کلمه خلاصه می شود: علاقه.... شوق.... قربانی...فرقی هم نمیکند که مربوط به خداوند که کامل ترین عشق هاست باشد یا عشق های زمینی...هر ۲ زیباست...ومن...هر ۲ را از خداوند خواسته ام......

در پایان یه سوال از شما دوستان گلم داشتم.....(به نظرات برتر جایزه تعلق می گیرد)

عشق چیست؟؟!!!

جایزه نظرات برتر(اشکی که بی صداست،پشتی که بی پناست،دستی که بسته است،پایی که خسته است،دلی که عاشق است،حرفی که صادق است،شعری که بی بهاست،شرمی که آشناست)....دارایی من است......ارزانی شماست.......(راستی این تا خیر را یه بزرگواری قلب های آسمونیتون ببخشید)....امیدوارم جبران کرده باشم....فعلا....

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٧ - شاهرخ

گذر نامه انسان

سلام دوستان ببخشید دیر شد....

گذرنامه انسان

 

 

نام: انسان                                                    ساعت پرواز: نا معلوم... هرآن

 

نام خانوادگی: آدمیزاد                                        مکان پرواز: نا معلوم... هرجا

 

نام پدر: آدم                                                    کد پرواز: انالله و انا الیه راجعون  

 

نام مادر: حوا                                                   شماره پرواز: لا اله الا الله  

 

لقب: اشرف مخلوقات                       

 

ماموریت: خلیفه الهی 

 

ساکن: منظومه شمسی، سیاره زمین               بار مجاز: اعمال صالح به هر اندازه و حجم

 

نژاد: خاکی                                                 بار غیر مجاز: مادیات دنیا

 

مبدا: سراچه دنیا                                               

 

مقصد: سرای آخرت                                         

 

 

          ...آثار به جا مانده بعد از پرواز: عمل نیک و مفید، اولاد صالح و....

                                        

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ - شاهرخ

یک با یک برابر نیست

سلام دوستان

معلم پای تخته داد میزد و دستش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.به روی تخته که از ظلمت چو قلب ظالمان و چهره زندانیان تاریک غمگین بود تساوی را نوشت: یک با یک برابر است اینجا، ولی آخر کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم می کردند و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد....دلم می سوخت  به حال او که بیخود های و هو می کرد و با آن شور تساوی های جبری را نشان می داد....از میان جمع شاگردان یکی برخاست...همیشه یک نفر باید به پا خیزد...گفت: این تساوی اشتباهی فاحش و محض است.معلم مات بر جا ماند...نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد.

 

گفت:اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا بازهم یک با یک برابر بود؟... آنکه قلبی پاک، دستی فاقد زر، پست تر می بود؟... اگر یک فرد انسان واحد یک بود پس چه کس پشتش به زیر بار فقر خم می شد؟...  یا چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟.....

 

معلم گفت: بچه ها در جزوه های خویش بنویسید که یک با یک برابر نیست.

آرزومند طلوع بی غروب شادی هایتان و غروب بی طلوع غم هایتان. 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ - شاهرخ